من. زن.

من و هزار مرجانم،ماهی يک بار ميميريم.آن شب به سوگ مينشينيم و غم عالم روی دلمان سنگينی ميکند.بی دليل.گريه ميکنيم...مدتی بعد از نو زنده ميشويم و همه چيز مثل قبل ميشود.مثل بچه ای که تازه متولّد شده پر از زندگی ميشويم.بی دليل.بعد به نيمه ی ماه ميرسيم،و نيمه ی راه.دغدغهٔ هزار راه رفته و وسوسه ی هزار راه نرفته.بعد تحليل ميرويم و باز ميميريم.انگار.

منبهاشتباه،خيالمیکنمکهفقطپريودشدهام.

شصتسالنه،دريکماههمميشودسيرعمرراديد.سيرتولّدومرگرا.

خداچقدردوستمداشتهکهزنشدم.

/ 5 نظر / 7 بازدید
nilo

منم چقد از اين تنهايا دارم خوبيش اينکه که خود مرهم زخم تنهايمم،خيلی زودم خوب ميشه چون منم که ببهتر از همه ميشناسمش

همفری بوگارت

هيچی نگم بهتره بهت پيشنهاد ميکنم اينو بخونی http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=barbadrafte.persianblog.ir&postid=5724184

مصطفی

سلام. نگاه شاعرانه ای است به يک عمل فيزيولوژيکی بدن خانمها.

لیلی

من زن بودنمو دوست دارم.