من...و...تو

از ستيغ جدا شديم:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

منبهخاکآمدموبندهشدم.

توبالارفتیوخداشدی.

                                            "سهراب"

 

اگرمسيحیبودمحتماًراهبهمیشدم.

شايددليلشهراسیبودهکههميشهازاينداشتمکهخدادوستمنداشتهباشه. ازبچگیاينيکیازعاملهایکنترلکنندهرفتاريمبود. مثلاً دروغنميگفتم. شايديهوقتايیتوتعريفازچيزیپيازداغشروزيادميکردم،امادروغهميشهرودلمسنگينیميکردهوميکنه. خداييشدليلاصلیاينکهزيادباپسررابطهبرقرارنميکردمترسازاينبودکهدلکسیروبشکنم. هيچوقتاهلدلبستننبودم،هميشهآرزوشوداشتما! ولیفقطدرحدرويابود. ميگفتماگهيهوقتيکیعاشقمشهمنولینشم،اونوقتکیجوابميده؟! خوب  يهجورايیهمخربودمديگه،نميفهميدمهرکیمسئولحسخودشه.دوستداشتنمروهمتعميمميدادمهميشه. همهیآدمهاروسعیميکردمخوبودوستداشتنیببينم. البتهالانکمیتغييرکردم  يهذرهآدمبزرگشدميهوقتايیهمحستنفرميادشسراغمازاين

/ 5 نظر / 6 بازدید
طلا خانم

دوست عزيز موفق باشی و به وبلاگ منم سر بزن و نظرتو حتما حتما بگو .

ramoo

سلام قبلا هم گفتم لطفا جای من فکر نکنيد....تصميم نگيرد....کی من به اين نتايج رسيدم که خودم خبر ندارم....

ارش

مرسی از نوشته های خوبت.البته من نويسنده نيستم .از اينکه منو دعوت کردی ممنون

tik

سلام ابجی جونم واقعا متاسفم برای اين اتفاقی که افتاد و خوشحالم برات اتفاقی نيفتاد .

SAINT MARY -- PASARGAD

نشونی تو رو یه عزیز که تازگیها تهران دیدیش بهم داد.... راستش اول نوشته ات : ( اگر مسيحی بودم حتماً راهبه می شدم) خیلی تاثیر گذاره.... همین نزدیکی ها نوشته هات رودنبال میکنم .