امسال

 

من نمی خوام دشتا رو خشک و خالی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عاشق اون آهو بودم که کشتی...

 

خوشی زده زير دلم. مثل هميشه... سال هشتاد و پنج هم شروع شده و داره ميگذره. چيزی تغيير نکرده. فقط کلاس های فرانسه فعلاً کنسل شده، و از هفته ی آينده يوگا رو شروع ميکنم، و اين ترم درسم تموم ميشه، و اواخر ارديبهشت کنکور کارشناسی ارشد دارم مثلاً، و رامو نسبت بهم بی اعتماده، و درس های ناتموم، و مرجان دور...

هيچی تغيير نکرده.

حس افسرده ی آزاردهنده ی ترم آخر بودن هم به هيچ وجه ول کنم نيست. تنها چيزی که تو ذهنمه اينه که اينجايی که الان هستم اونجايی نيست که ميخواستم باشم.

گيجم چون نميدونم کجای اين راه رو اشتباه اومدم. دلخورم چون ميدونم هيچکی جز خودم نقشی در اين موضوع نداشته. خسته و بی انگيزه ام چون همه چيز رو ميدونم ولی قدرت عمل پيدا نکردم. بعد از اينهمه وقت... به خاطر همينم هست که به ظاهر شادم و انرجتيک.اما خيلی کم پيش مياد لذتی برام لذت باشه و بهم بچسبه. همين انرژی های تخليه نشده اينطورم کرده. خودم ميدونم. من هم خيلی زود شروع کردم و  هم خيلی دير... هميشه همين بودم. حتی تو اتفاقايی که خودم نقشی درش نداشتم.

امسال بايد فقط به خودم برسم. ديگه آرامشم رو به خوش آمد ديگران نمی بخشم. اول بايد به اون مرجان خوب برسم،بعد. بی خود از مرجان خسته ام انتظار عزّت نفس نداشته باشم. اين خيلی مهمه. بايد رها بذارمش. خودش ميدونه چکار کنه که خستگيش در بره. اينو يادم باشه.

بايد بيشتر از هرکی و هرچی، به فکر مرجانم باشه تا بتونم به اون خوبی برسم.

تا خدا دوسم داشته باشه.

تا آروم باشم، از درون و بيرون./

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
niloo

salam khanomii khobi?fekre fogholade khobiye emsal faghat marjan khob va hamrah aramesh..omidvaram injori beshe ke mikhai aziam..moraghbe khodet bashh hamishe be yadet hastam khanomiiii miss u so much!!!!!

marmar

tu faghat ham esm e man nisti, ehsasatemoon ham shabihe hame, man ham daghighan jayee eestadam ke tu hasti, jaleb boodam vaght mikhoondam engar khodam neveshtam. eidet ham mobarak,

marmar

marjan joon ba hamin Id webloget ro yahoom addet kardam be hamin adress ham email mizanam msn ham ro behet midam be'ad tu khodet addam kon. man ke kheili doost daram baham bishtar doost shim.xox

marjan

سال نو مبارک هم نام

sherry

سلام مرجان عزيز. شما هر وقت دوست داشتی ميتونی از مطالب بلاگ من استفاده کنی، چه با ذکر نام چه بدون اون. جالب است که آدم ها گاهی اينقدر شبيه هم هستند و در کمتر از چند ثانيه با خوندن چند خط از همديگه متوجه اين شباهت ميشن. من همين يک پست آخرت رو خوندم، بسيار از نظر احساسی و انتظاراتت از خودت و زندگی و علایقت به من شبيه هستی(اگر میگم شما شبیه هستی فقط به خاطر اینه که سنم ازت بیشتر است) ، اما خوشبختانه يک شباهت رو با من نداری، اونم اينه که چيزی رو که دوست داری دنبالش ميری و انجام ميدی. بهترين کار رو ميکنی دختر، ديگر به خوش آمد ديگران ولو اينکه خيلی هم عزيز باشن واست، خواسته و ميل خودت رو زير پا نگذار. من اشتباهات مشابهی رو مرتکب شدم که اگر امروز امکان ميداشت گذشته تکرار بشه، ديگر اون فداکاری ها!! رو نميکردم. قدر امروزت رو بدون هنوز چيز چندانی از دست ندادی و ديرت نشده عزيز. راستی من نزديک به ده ی سوم عمرم هستم گمونم لااقل ۷ سالی شما جوونتری. اميدوارم راه دلخواه خودت رو بری. زندگی فقط يک بار بهمون فرصت زيست ميده، برای رضایت خودت صرفش کن. شاد باشی عزيز

کوروش

اول سلام. دوم اينکه آره بارها اينو ازش خواسته بودم و اون هم زير بار نمى رفت ولى تو اين ماجرا اتفاقايى افتاد که براى رو کم کنى مادر شوهر هم که شده، مجبور شد در ملا عام به من ابراز عشق کنه … در مورد ايميل هرجور راحتى، اونايى هم که من برات فرستادم در جواب سؤالات بود که نمى خواستم تو کامنتا يا تو وب بنويسم. من سؤال خواستى ازت ندارم، اگه يه وقت دوتا چشم بى کار براى خوندن درد و دلات خواستى، مال من هست. بازم سؤال داشتى اگه حال داشتم برات مى نويسم. شاد و سربلند باشى، هميشه …

کوروش

راستى هنوز مثل من گرفتار نشدى، به خودت برس. خيلى زود وقت هايى مى رسه که به دلتنگيهاى الآنت بخندى و باز فکر کنى که اون موقع مشکلات لاينحلى دارى. من هم ترم آخر دانشگاه خيلى حسرت مى خوردم، حسرت حتا آجراى دانشگاه رو ولى گذشت. دوران سربازى خيلى بهم سخت گذشت ولى روزى که کارت پايان خدمتم رو گفتم احساس پوچى بدى بهم دست داد. هنوز هم که فکرش رو مى کنم، وحشتم مى گيره ازون حس افسردگى که اون روز بهم دست داد و چون همزمان شده بود با شکست بزرگ عاطفى تو زندگيم، چند ماهى نگذشت که رهى بيمارستان شدم … اما حالا … بگذريم …