گنجيشکک اشی مشی

گنجشک زار و خسته تنها رو بوم نشسته

غمتوچشایخيسشبالوپرششکسته

بیآشيونولونهموندهبیآبودونه

خشکهگلویناودونمنتظربارونه

ازتوحياطازپنجرهدادميزنمازحنجره

گنجيشککاشیمشیروبومخونموننشين

گربهٔ ما رحم نداره آبرو و شرم نداره

با سيبيلای چربش با اون زبون نرمش

يهوقتديدیخرتکردچادرمرگسرتکرد

پاشوديگهيالّاديگهبپررويهبومديگه

گنجشککاشیمشیبازمميگماونجانشين

برفم نياد گولّه ميشی شام و ناهار اون ميشی

چهسيرباشهچهگشنهصدتاپرندهکشته

يهوقتديدیخرتکردچادرمرگسرتکرد...

ديشب تا نيمه های شب، دخترکم را که گريه ميکرد آرام کردم. بعد خودم گريه کردم تا صبح.

/ 0 نظر / 11 بازدید