حمومک مورچه داره، دور و برش کوچه داره

حالااوندخترسرزندهکهبازندهشده،يهچششاشکويهچشمديگرشخندهشده،حالامثلگلپرپرميمونه،حالاديگهباغمدلميخونه...

يک صبح شنبه ی پائيزی نسبتاً آروم... من و تنهايی و اين موزيک خوشگل با صدای جوون گوگوش و فکرهای هميشگی، که البته تازگی ها بوی پيری گرفتن. رنگ کهنگی انگار.

پنجشنبهشببابچههاجمعبوديمخونهیشقايقاينا. سمانههماومدهبوداهواز. شادیوساراهمبودن. جایميترافقطخالیبودخيلی. دلمواسهدورهیدوستانمونتنگشدهبودکلّی.

راستیچندوقتيهشروعکردمبهمطالعهقرآن.

/ 4 نظر / 5 بازدید
کوروش

سلام دوست خوب. شرمنده که نتونستم کمکت کنم. راستش وسط کارو بارام يه چيزايى نوشته بودم ولى نمى‌دونم اشتباهى براى کى فرستادمش. به هر حال اميدوارم که حالت بهتر باشه. باز باشه سر فرصت برات مى‌نويسم …

پسر خورشيد (در دفاع از روشنفکران)

درود مرجان عزيز اين اجازه را ندارم که در باب جمع دوستانه اتان اظهار نظر کنم اما جمله آخر جاي بسی تامل داشت. قرآن ... اگر نظر شخصی ام را بگویم سیلی از اعتراض به همراه خشونت به سویم روانه خواهد شد. اما به خودت واگذار می کنم امیدوارم همه ما جوانهای ایران روزی ترجمه ی فارسی قرآن را بدون تعصب و از دیده ی خرد بخوانند. به اميد طلوع خورشيد روشنگری و يافتن خداوند مهر بدرود

نازنين

eeeeeeeee!!!bazam Ramo?? kodoom Marjan behesh dobare pa dade?

اسماعيل

سلام وبلاگ قشنگی داری به وبلاگ منم سری بزن وبلاگ من رقص مرگه جون مادرت نظرت را بذار