اگر هر هزار مرجان من آشکار بودند...

 

اگر هر هزار مرجان من آشکار بودند،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همهشانرامیبخشيدم،بههرکهعاشقشانمیشد.

يکیيکیميفرستادمشانپیلذتمعشوقهبودن،کهخالصخالصتمامزيروبمعشقراتجربهکنند.

بیهيچفکری...

 

حيفکههمهشانپنهانند،

درونمن.

حيفکهبااينهمهمرجان

و عاشق هايشان،

مانده ام دست تنها!

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
جواد۲۳

من با وبلاگ شما اتفاقی آشنا شدم ساده ولی زيبا از***(خودت) می نويسی و اين زيباست . مويد باشی

مهدی(باغ آلبالو)

خيلی دست و دل بازی ها..... همونه که پنهانه..... طفلی ها هوايی ميشن..... راستی پينگ نميشدی،فکر ميکردم آپ نميکنی،بهر حال ما فراموش نميکنيم دوستان رو...ولی جکنم که اون پايين پايينای لينکامی و فکر کردم آپ نيستی!

ramoo

سلام.امروز هر طوری بود کارها رو تمام کردمو برای چند ساعت هم که شده اومدم اهواز(شهر منَََ.من به تو ميانديشم نه به تنهای خويش....)راستی عکس که گذاشتی نازه ولی خودت(واقعيت)از اين خيلی ناز تره.....اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل مرا به خاله هندوش بخشم سمرقند بخارا را.....تو هم داری بذل و بخشش می کنیبابا شايد يکی از اون هزارتا نخواد بره دنبال اين حرفا.اشتباه ميکنم

ramoo

?

خاطره

سلام خوبي .وبلاگت چه خوبه از نظر محتويات. به منم سربزن.قيژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

..::{پراکنده}::..

با اين اوصاف ياد "واتو واتو" افتادم! جايی که واتوی اصلی تکونی ميخورد و تبديل به هزاران! واتو ميشد (;