اسير

 

کلاس ها شروع شدند.آخرين کلاس ها!... ديروز که روز اول از آخرين ترم بود حالم هيچ خوش نبود. دلم حسابی کفری شده بود.از همه! از خودم بيشتر. از تمام لحظه هايی که خودم نبودم. از اين همه اجبار. زور من از همه ی مرجان های درونم بيشتر است. آرام می ايستم و لبخند ميزنم، و گاهی هم کر کر، و گاهی هم قهقهه... و يکی يکی خفه شان ميکنم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بيچاره مرجان ها... بيچاره مرجان ها...

دلم برای همه شان ميسوزد. دست خودم نيست. با تمام اين سنگدلی ها، خفه شان که ميکنم دلم ميخواهد بالای سر جنازه شان گريه کنم، که حيف بودی که مردی!

سر کارم ميگذارند. احمق! تو که نميدانی! تو که نميفهمی! مرجان که نميميرد.

اينهاهمهزائيدهیخيالتوست... مثلققنوسازهرمرگشيکیديگربهدنيامیآيد. حالاهیبکش! هیمرجانبکش! مرجانعاشقرابکش. مرجانفيلسوفرابکش. مرجانآزادیرابکشکهبیپروا آغوشميخواهد. هیچرندببافکهمنمنم. گههمنيستیبدبخت. منتراميخواهیدودستیتاکیبچسبی؟کهچه؟اگرحرفهایآندکتردرستازآبدربيايدچه؟آمديمويکهوزدوسرطانراگرفتی،هان؟مگراينهمهسالازآندارونخوردی؟بنشينحسابکنببيندرمجموعچيزیبيشترازششکيلومصرفکردهاي! پسخفهشو! احتمالشزياداگرنباشدکمهمنيست... بدبختآندنياکهرفتیچهداریبرایگفتن؟خداياخودتکهديدیمننمازميخواندمروزهميگرفتم.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammad

man tamameh postato khundam jaaleb bood kheili delet poreh raasti manam ye weblog daram ke in bala neveshtam vasat albateh kheili vaghteh toosh chizi naneveshtam vali shayad dobareh shoroo konam baghiasham khososieh to off vasat minevisam

ramoo

بذار کمی فکر کنم ببينم چی گفتی بعد نظر بدم..............آناليز بايد بشه اونم از نوع ۴بعديش.....(شوخی می کنم حالا وقت ندارم بعد با دقت بيشتر می خونم و اگه نظر داشتم ميگم)راستی درoff (گوشی )ديگه نداشتيم(شوخی)

کوروش

من براى جلب دلسوزى کسى نمى نويسم. شايد حق با تو باشه، نبايد اينجا بنويسم، ولى فعلا احساسم رو به خصوص اگه نتونم جور ديگه تو دنياى واقعى بيان کنم اينجا روى وب مى نويسم. مثل وقتى که رئيسم در حقم ظلم مى کنه، يا … گاهى هم که خوشحالم مى نويسم، اينا فقط روزنگاره، همين. اونم که لابلاش مى بينى شعرى چيزى مى نويسم، تو همون روز ها تو يه کتابى چيزى خوندم و توجهم رو جلب کرده. هنوز پست جديدت رو نخوندم، مى خونمت.

marjan

سلام هم نام ، منم درگيرم با همين مرجانها و اون مرجانی که بقيه ميبينن هيچکدوم از اين مرجانها نيست!! چرا جرات ندارم مرجان باشم، فقط مرجان :)

شبنم

مرجان جون راستش خيلی نوشته ات رو درک نکردم. دلم نميخواد الکی يه چيزی بگم و برم . اما بدون که خوندمش ... شعر خاله قورباغه رو هم خودم برات ميخونم خانمی ...شاد باشی ...شبنم

کوروش

نه عزيزم، براى چى بايد ناراحت بشم … منتظر ميلت هستم

کوروش

خوب اولش دقت نکردم، حالا ديدم فروغ که گفتى از حلقه ملکوت بوده. من که نه، جنتلمنه گاهى از اون حلقه، سيبستان رو مى خونم. برام جالبه که منو در کنار يکى از ملکوتى ها گذاشتى … بى خيال

pooneh

به قول يکی از هم نامانت : مرجان مرنجان!

nazanin

مرجان عزيزم سلام،ميبينم که اون حادثه خيلی تو روحيت تاثير گذاشته.البته حقم داری.نميدونم من اگه جای تو بودم چکار ميکردم!راست ميگی،خدا درونمونه!تا حالا هر وقت ازش خواستم خودشو بهم نشون بده،يه اتفاق بزرگی افتاده که من اونو با تمام وجودم حس کردم و اين حس منو مدت ها مشغول کرده.امروز يه لينک به دستم رسيد که خيلی منو به فکر فرو برد و دوباره فهميدم که انسان چقدر پست و فانيه!کاشکی همه اينو ميفهميدن

ata

ما در دنيای جاذبه‌های وهم‌آلود و اسارت‌ها زندگی می‌كنيم. تيغ خواسته‌های غيرانساني، غرور، جهل، نفرت، اضطراب، ترس و حرص روح ما را مجروح كرده است.روح ما زخمی جراحت‌های بسيار است. اين زخم‌ها بايد التيام يابند.سكوت می‌تواند اين زخم‌ها را التيام بخشد با اميد خدا نگهدار