مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.

/ 6 نظر / 5 بازدید
علی

سلام جالب می نويسی، حست رو هم خوب بيان ميکنی

Ng

chera chenin balaee ro saremoon avordan nemidoonam! morghim o dashtim zendegimoon ro mikardim...andakhtanemoon to in ghafas ke chi beshe?!! ke befahmim cheghadr natavanim o nemitoonim hichi ro avaz konim?! :I

بهروز

آره ... خوب بيان ميکنه... مشکل اونجاست که خوب فهميده نميشه... هميشه مشکل اونجاس ... راستی تولدش مبارک ... و تسليت عرض می کنم... با سر تو اين ظرف پر از کثافت ... می فهمی که ...

کوروش

ببين، اين‌رو مى‌شه يه جور قبول داشت ولى من قبول ندارم که بدن قفس روح است. من قبول ندارم که اول يه مجسمه گلى ساخته‌اند و بعد در اون فوت کردند که بشه آدم … شايد البته بعد از مرگ يه روح مجرد از جسم داشته باشيم ولى قبل از تولد نه … باشه سر فرصت بحث مى‌کنيم!

maryam

من شما رو می شناسم؟ يه خاطره ای توی ذهنمه نمی دونم مربوط به شما بوده يا نه! لطفا جوابم رو به ايميل ام بدين! وبلاگم فعلا هک شده تا چند ساعت ديگه هم احتمالا هک خواهد بود!

نازنين

chand roozi az shoma dar webloge ma khabary nist..... kojaaaii? ina hamash male dars khoondane ziaaade golakam!