چهارشنبه های هميشه. جنازه های بر دوش. جنازه های مرجانک های رنگ به رنگ من. من عزادار. روزهای دوّم پريود. وسوسهٔ فرشته بودن. هوس تلنگر زدن به دستگاه تکراری آفرينش. خيال بی جنسيت شدن. خيال اثيری شدن.رهايی از دنيا.و رهايی از زمين.و من شر غاسق اذا وقب.هر بيست و چهار ساعت يک بار. دخترک هفده سالهٔ من ديگر آموخته که روياهای خوشگلش را در رود کارون بريزد، و مثل انسان زندگی کند. انسان! فرشته ها اين پايين نمی آيند ، دريغ...

/ 0 نظر / 5 بازدید